تبلیغات
کریس رونالدو اس ام اس ، جک - داستان : روزنامه نگار حرفه ای!
آخرین های وبلاگ
Last Weblog
نیو جوک
newjook
لینکدونی
Last Weblog
داستان : روزنامه نگار حرفه ای!
داستان روزنامه نگار حرفه ای!




-----------------------------
مجموعه داستانهای كوتاه چخوف

مجموعه داستانهای كوتاه چخوف

http://www.iraniankala.com/images/shop.gif


-----------------------------


روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت.

فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!



--------------------------------------

داستان ، داستان کوتاه

--------------------------------------



پست : 28 , نظرات () , ارسال توسط reza ,